عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
114
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
اوّلا ، اذن مرخّصى حقير و همراهان را دادند . ثانيا ، مخارج دو ماههء شعبان و رمضان را محوّل فرمودند به جناب نظام السّلطنه كه بگيريم و حركت كنيم . ثالثا ، عباس على خان را مأمور كنند به عربستان . رابعا ، كتابچهء كمپانى حاجى ملك و حاجى معين را امضا فرمودند كه دست به كار زنند براى اعمال محمّره و اهواز و جهازات . در بوشهر به همه جهت شش باب حمّام دارد . هر كدام صاحب دو خزانه : يكى آب شور و يكى آب شيرين كه با مشك پر مىكنند . جناب نظام السّلطنه در اين مدّت سه ماه كه در خدمتشان شبانهروز مسافر و معاشر بوديم ، خيلى به ملايمت و مهربانى و خصوصيّت رفتار مىكند . صبح جمعه 4 شعبان كلنل رآس با سكرتر فرمانفرماى هندوستان از اهواز مراجعت نمودند و جناب نظام السّلطنه در طرف عصر آن روز به منزل آنها رفت و گويا طاقهء شالى هم براى آنها فرستاده باشد ؛ و فردا صبح شنبه 5 [ شعبان ] عازم طهران است 6 روزه تا شيراز و 8 روزه تا طهران ؛ و منظورش اين است كه به خدمت پادشاه مشرّف شود و نمىدانم براى كارن چه خيالى دارند . در هرصورت ، [ لابد مىخواهند ] اجازه بگيرند براى مزيد نفوذ خود در آن حدود . تلگرامى جناب امين السّلطان زدهاند به جناب نظام السّلطنه كه ( حالا كه نجم الملك مراجعت مىكند ، مباشرى امر ابنيه با شما است ، بايد متحمّل شويد و بر اين مطلب جزوى چرا بايد هزار مرتبه سؤال و جواب نمود ؟ ! ) جناب نظام السّلطنه مىفرمايند : كراهت دارم از مباشرى بنّايى به احتياط حساب روز آخرش . امروز عصر جمعه از بابت رفع دلتنگى ساعتى صحرايى « 1 » شديم . اتّفاق عبور از درون سربازخانه افتاد . على خان ، سرهنگ فوج ، همشيرهزادهء وقايعنگار و پسر مرحوم حاجى اسد اللّه خان ملاقات شد و به منزل خود دعوت نموده وارد شديم . جوان بسيار معقول مؤدّب خوشرفتارى است . فوج خود را چند دسته به اطراف مأمور نموده بقيّه را همه روزه در صحراى جلو مشق مىدهد . ولى بيچارهها خيلى مندرس و مفلوك بودهاند . خيلى بد است وضع سرباز در سرحدّ ، خاصّه در مقابل سربازهاى انگليس كه آنجا در سفارتخانهاند . نمىدانم قونسل انگليس چرا بايد در بوشهر هميشه پنجاه نفر سرباز رشيد افغان و سوار داشته باشد ؟ و البتّه مبلغى هم فشنگ ذخيره حاضر دارد . نمىدانم به اذن و اجازهء دولت است ؟ در هرصورت ، همان وقت كه آنجا بوديم حاجى ملك و حاجى معين و نوّاب نوذر ميرزا هم آمدند به ديدن حقير . آنجا صحبت شد كه سربازخانه را كه چند سال قبل هيجده هزار تومان به خرج ديوان ساختهاند ، حالا
--> ( 1 ) . عازم صحرا